خرید بک لینک


مـــات شــدم از رفـتنت ...



هیــچ مـیز شطـرنجی هـم در مــیان نـــبـود !



ایـن وســط فــقط یـک دل بـــود ...



کـه دیگــر نـیست...

برچسب: نویسنده: مبین نجفی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 4:36

پاییز را دوست دارم چون معافم میکند از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد اشکی که در نگاهم می چرخد و همه فکر میکنند سرما خورده ام...

برچسب: پاییز, نویسنده: مبین نجفی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 4:36

خدایا دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش باد یگری پیش نرود..........

برچسب: یاری, نویسنده: مبین نجفی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 4:36

ﺩردﯼ ﮐﻪ ﺍﻧـــــــﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــــ ﻭﺍﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ....... ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﻨﮕــــــﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯼ ﺍﺳـــــــﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﯾــــــــﺎﺩ ﻭﺍﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﺮﯾــــــﺎﺩ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﺳﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺗـــــــــ ﻫﻢ ............... ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ

برچسب: فریاد, نویسنده: مبین نجفی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 4:36

بزرگترین اشتباهی که ما آدمها در رابطه هامون می کنیم این است که :



نصفه می شنویم، یک چهارم می فهمیم و هیچی فکر نمی کنیم

اما دو برابر واکنش نشان می دهیم

برچسب: اشتباه, نویسنده: مبین نجفی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 4:36

یخچال خانه ی ما را که باز کنی اگر خالی از هرچیزی هم که باشد محال ممکن است که سیب در ان پیدا نکنی! انگار محکوممان کردند به سیب خوردن!یا رسم است هرروز سیب بخوریم! هرچند تنها مادرم پایبند این رسم عجیب است چون اعتقاد دارد سیب برای پوست مفید است . البته کاربرد دیگر سیب هم در خانمان اینست که یک نفر عطسه کند و مادرم شروع کند هرروز یک سیب ابپز به خوردش بدهد تا یکوقت سرما نخورد. امروز هم کیسه ی دو کیلویی

برچسب: نویسنده: مبین نجفی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 4:36

خوشبختى داشتناین حس است ڪه دلتان نخواهد ڪس دیگرى باشید، جاى دیگرى زندگىڪنید و ڪار دیگرى داشته باشید. از زندگیتان همانگونهڪه هست لذت ببرید!

برچسب: خوشبختی, نویسنده: مبین نجفی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 4:36

امروز نوزدهم مرداد ماهه نمیدونه بگه روز خوبی بود یا روز بدی . دیروز بعد از اتمام روز کاریش با یکی از دوستاش که توی گروه باهاش اشنا شده بودقرار داشت قرار بود برن یک کافه ولی چون دیر کرد نرفتن. رفتن امامزاده کمی باهم صحبت کردن بعد زمانی که میخواستن راه بیفتن الی زنگ زد به یک پسری دختر با اون پسر تازه اشنا شده بود، روز قبلش باهاش یک ملاقات نیم ساعته داشت به نظر پسر بدی نیومده بود امیر اومد الهام را

برچسب: خاطرات,دوست, نویسنده: مبین نجفی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی